وقتي شخصي مي خواهد پلنگي را به قتل برساند ، آن را ورزش مي نامند ؛ ولي هنگامي که پلنگ مي خواهد آدمي را بکشد ، صحبت سبعيت و درنده خويي پيش مي آيد .(برنارد شاو)
روزنه توسط سرورهاي قدرتمند هاست‌ايران پشتيباني مي‌شود

علي حاتمي چاپ ارسال به دوست
فرهنگ و ادب و هنر - مشاهير

علي حاتمي در ۲۳ مرداد ماه سال ۱۳۲۳ در تهران متولد شد و تا کنون حد اقل ۱۵ فيلم بلند سينمايي و سريال تلويزيوني ساخته است. اولين اثر سينمايي اين هنرمند بزرگ در سال ۱۳۴۸ با عنوان « حسن کچل » ساخته شد و آخرين فيلم نيمه تمامش با نام « جهان پهلوان تختي » که يکي از بزرگترين پروژه هاي سينمايي او بعد از سريال « هزار دستان » بود، نا فرجام ماند
او کار هنري خود را با تئاتر در زمينه ي نويسندگي آغاز کرد و نمايشنامه هاي « ساتن »، « قصه ي حرير »، « ماهيگير »، « حسن کچل »، « چهل گيس » و شهر آفتاب و مهتاب » را براي تئاتر نوشت
در زمينه ي فيلم نامه نويسي و کارگرداني حاتمي، حسن کچل را در سال ۱۳۴۸، طوقي ۱۳۴۹، باباشمل ۱۳۵۰، قلندر ۱۳۵۱، خواستگار ۱۳۵۲، ستارخان ۱۳۵۳، مجموعه ي تلويزيوني مثنوي مولوي ۱۳۵۴، سلطان صاحبقران ۱۳۵۵، سوته دلان ۱۳۵۶، هزاردستان ۱۳۵۸، حاجي واشنگتن ۱۳۶۱، کمال الملک ۱۳۶۳، مادر ۱۳۶۸، دلشدگان ۱۳۷۱ و جهان پهلوان تختي را از سال ۱۳۷۳ به جلوي دوربين برد و تا سال ۱۳۷۵ به نيمه رسانيد ولي عمرش کفاف نداد و کارش نيمه تمام ماند
علي حاتمي در طول فعاليت هاي هنري اش هميشه نگران ارزش هايي بود که اکنون تجدد و مدرنيسم لايه ي ضخيم و پرده ي زمختي بر روي آن کشيده و آن ها را محو و کمرنگ ساخته است. حاتمي آن چنان تاريخ را صميمانه و ملموس روايت مي کرد که دلنشين و دوست داشتني بود. او راوي لحظه هاي تلخ و شيرين زندگي ايرانيان در خلال روزگاران بود. دوربين سينما بسان ابزاري در دستان توانمند حاتمي بود تا به واسطه ي آن غبار و پيرايه ها را از چهره ي تاريخ معاصر بزدايد و جامعه ي ايراني را از طريق فولکورها و ساير مظاهر فرهنگ و بومي با هويت واقعي اش آشنا سازد
حاتمي همواره دغدغه ي روزگاراني را داشت که زندگي ايراني آلوده ي مناسبات و معادلات پيچيده ي مدرنيسم نگشته و زندگي اين گونه سرد، بي روح، خشن و فاقد معني نگرديده بود

افسوس، آينه اي شکست و فرو ريخت که رنگ نمي پذيرد و دلي از تپيدن باز ايستاد که تيرگي راهي به آن نمي يافت.
سوخته دلي از جمع سوته دلان رفت که سهم بسزايي در حفظ و گراميداشت سنت هاي اصيل داشته و يادآور يادمان هاي گذشته بود.

ميراث گران بهايي که حاتمي براي سينماي ايران باقي نهاد به عنوان باقيات صالحات او نام باني شان را تا ابد در جريده ي هنر ايران بادوام خواهد ساخت. يادگارهاي ارزنده ي حاتمي همواره زينت بخش فرهنگ و هنر اين مرز و بوم بوده و دلدادگان هنر پيوسته قدردان خدمات جاودان اين دلشده از تبار دلشدگان خواهند بود.

علي حاتمي بعد از ماه ها مداوا با بيماري مهلک و صعب العلاجي که او را سخت نحيف و رنجور ساخته بود در تاريخ ۱۵ آذر ماه ۱۳۷۵ دار فاني را وداع نموده، به سراي باقي شتافت. پيکر وي را در بهشت زهرا در قطعه ي ۸۸ ( قطعه ي هنرمندان و نويسندگان ) به خاک سپردند.
پيماد اين واقعه محروم گشتن سينماي ايران از وجود انساني لايق، هنرمندي درد آشنا، اديبي سخندان، مورخي تيزهوش و سخن پروري نغزگو و شيرين گفتار بوده است.
در وصف سجايا و فضايل اين هنرمند مردمي همين بس که در اوج بيماري حتي طي آخرين روزهاي زندگي حضور در عرصه ي هنر را به خزيدن در کنج انزوا ترجيح داد.
بي ترديد نور صحنه ي فيلم جهان پهلوان تختي از شمع وجود حاتمي تامين مي گشت که ذره ذره سوخت تا چراغ سينما در اين ملک روشن بماند. يادش گرامي باد.


علي حاتمي : پس از اين زري فقط در فيلم هاي خودم شرکت خواهد کرد


علي حاتمي جوان ترين و کم سن و سال ترين کارگردان و سناريست سينماي فارسي که با ساختن اولين فيلم ريتميک راهي تازه در سينماي ايران ارائه کرد ،از سه ماه پيش که با « زري خوشکام » ستاره يي که خيلي زود در سينما درخشيد و در فيلمهاي متعددي شرکت جست ، ازدواج کرده است ،در سکوت فرو رفته بود و اثر جديدي بوجود نمي آورد.

: حاتمي در يک گفتگوي تلفني به خبرنگار ما گفت

- سکوت سه ماهه من بخاطر ازدواج با زري است که از اين پس در کارهايم شريک خواهد بود .بزودي کارم را شروع مي کنم و کارهاي جديدم از اين پس از فرم فانتزي بيرون خواهد بود .و سناريوهائي را که نوشته ام بر روال تازه مي باشد که باز در سينماي فارسي کار تازه اي خواهد بود

در فيلم هاي جديدم « زري » نقش ستاره زن را به عهده خواهد داشت و کاراکتر او از اين پس با گذشته اش فرق مي کند .تهيه فيلم جديدم که « خواستگار » نام دارد ،از چند روز پيش شروع کرده ام .نيمي از سرمايه اين فيلم به عهده من است و زري هم نقش اول آنرا به عهده دارد
.

: حاتمي در مورد اينکه يکي از تهيه کنندگان از او خواسته است به اتفاق همسرش در فيلمي شرکت جويد و ايفاي نقش کند گفت

- بنظر من يک کارگردان نمي تواند هنرپيشه خوبي هم باشد ،چنانکه يک هنرپيشه هم کارگردان خوبي نخواهد بود ،يعني هم بازي کند و هم کار گرداني .

البته چنانچه روزي سناريوئي که خودم نوشتم و مورد پسندم بود ،بشرطي که کارگرداني آن را ديگري انجام دهد به اتفاق زري در آن فيلم بازي خواهم کرد .
 

نگاهي گذرا به نقش موسيقي در فيلمهاي زنده ياد علي حاتمي

معناشناسي عناصر تشکيل دهنده در فيلمهاي علي حاتمي را هنگامي ميتوانيم حس کنيم که به توضيحات خود او توجه کنيم. اين توضيحات مصاحبه ها و مقاله هاي او طي سي و چند سال فيلم سازي آمده و مجموعه اي از آنها در کتابي قطور جمع شده است. با اين حال، نويسنده، آن را کافي نميداند، زيرا گاه در نشريات دهه ۱۳۴۷- ۱۳۵۷ به مقاله هاي کوتاه و مصاحبه هايي از اين فيلمساز بلند آوازه برخورد کرده است که در کتابهاي چاپ شده در چند سال اخير ديده نميشود.

از اين رو، کتابشناسي آثار قلمي علي حاتمي را هنوز نميتوان کامل دانست. گذشته از اين ها، مصاحبه هاي تلويزيوني و راديويي او که در آرشيو هاي دولتي خاک مي خورد را نيز بايد به اين مجموعه مفقودان افزود. علي حاتمي، از آنجا که به خواست و به تصريح خود، از قواعد کلاسيک و شناخته شده فيلم سازي پيروي نميکرده، نحوه کار و زيبايي شناسي خود را توضيح ميدهد. از اين جهت، علي حاتمي، به نوعي کار مدرنيست ها را انجام ميدهد. اشخاصي که بر پايه تست يا قواعد همه گير و پذيرفته شده کار مي کنند، نيازي به توضيح ندارند. اما هنرمند متفاوت و هنرمند خارج از اين مدار، خود را توضيح ميدهد.

يکي از قابل استفاده ترين«توضيحات» علي حاتمي درباره کار و زيبايي شناسي خاص خودش، گفتگوي بلندي است که هنگام نمايش سريال «هزاردستان» در ماهنامه فيلم انجام داد. اما در آنجا هم اشاره کمي به موسيقي هست و -اصلا تا جايي که نويسنده اين مقاله ميداند- گفتگوي و يادداشت مستقلي درباره علاقمندي هاي موسيقايي علي حاتمي در دست نيست. شايد کسي پيدا نشود که در اين زمينه کنجکاوي کند و از او بپرسد؛ حتي نويسنده اين يادداشت که در سال ۱۳۷۰ از لطف و محبت او در کار پژوهش بهره مند شده بود، نيز به فکرش نميرسيد که چنين گفتگويي با چنين محوري ترتيب دهد. در حالي که زنده نام علي حاتمي از اين موضوع استقبال ميکرد. وقتي اين ايده به ذهن رسيد که حاتمي رفته بود. براي هر کاري زماني ويژه است و ... دريغ!



درباره زندگي موسيقايي علي حاتمي ميتوان چند مقاله بلند نوشت، شايد در حد يک کتاب، که براي سينما دوستان و موسيقي دوستان، ميتواند قابل مطالعه باشد. زندگي موسيقايي او، در بردارنده علاقه هاي موسيقايي او در دهه هاي زندگيش، نيز سليقه هاي او در فيلمهايش است. مسلما اين دو از همديگر جدا نيستند و چه بسا که هر کدام نتواند توضيح دهنده ديگري باشند.

حاتمي ديگر نيست اما خانواده و دوستانيش هستند و ميتوانند از او بگويند و از علاقه هاي موسيقايي او، نميدانم که آيا با نواختن سازي آشنايي داشت يا نه، اما از فيلمهايش و از ديالوگهايي که نوشته، ميزان آشنايي او با سازهاي، دستگاهها و آوازها و هنرمندان بزرگ موسيقي ايراني را ميتوان حدس زد.

اکنون که پژوهش درباره زندگي موسيقايي اين فيلمساز دلباخته فرهنگ و سنت قاجار، تا اين حد وسيع و نيازمند امکانات است، و با توجه به اندازه در نظر گرفته شده براي مقاله، چاره اي نيست جز اينکه رد پاي موسيقي را در سه فيلم شاخص از او پيگيري کنيم. اين فيلمها کمابيش در آرشيوهاي خصوصي پيدا ميشوند، البته با کيفيتهاي گوناگون، براي درک بهتر، لازم است که نسخه صاف و روشن و قابل شنودي از آنها داشته باشيم؛ همچنين در اين جا از تجزيه و تحليل فني و تخصصي در ارتباط با پيوند تصوير و موسيقي صرف نظر شده و منظر کلي تري در نظر گرفته شده است که بتواند خواننده بيشتري داشته باشد.
اولين فيلم موزيکال تمام رنگي در سينماي ايران بود که در زمان خود با اکران طولاني و استقبال پرشور روبرو شد و کارگردان جوان(26 ساله) را به شهرت رساند. يکي از منتقدين قديمي که خود يکي دو فيلم نيز کارگرداني کرده، ميگفت که علي حاتمي، اولين فيلم موزيکال ايراني به معني واقعي را ساخته، بدون اينکه از نمونه هاي خارجي –که در سينماهاي تهران آنروز فراوان اکران ميشدند- تاثير گرفته باشد. به نظر ميرسد که عنصر موسيقي و عنصر صحنه آرايي (دکور) در اين فيلم بيشتر مورد توجه بوده تا زيباشناسي تصويري و مونتاژهاي مختلف، موسيقي سراسر جاري در فيلم حسن کچل با اين که عمدتا از نوع تصنيف و ضربي است، به هيچ عنوان نقش مرسوم و شناخته شده "موسيقي فيلم" را ندارد. فيلم، منظومه اي است از سليقه هاي شخصي علي حاتمي در انتخاب تصاوير، قالب بندي ها، دکور و يا ديالوگ هايي که با مهارت هرچه تمامتر آنها را نوشته است. فيلم، سراسر روي ديالوگ هايي مي چرخد که همه ضربي و آهنگين هستند؛ و داشتن آنها مهارت و ذوق بسياري مي خواهد. از معاصرين کسي را نميشناسيم که چنين توانايي و استعدادي داشته باشد. لازمه اينکار، آشنايي عميق با سنت ضربي خواني و فرهنگ سنتي ايراني است که علي حاتمي در آن استاد مسلم بود.

حسن کچل" ضربي بيشتر بدون ملودي هستند و تاکيد آنها روي ريتم است. اجراي دشوار و روان و زيباي آنها را با تنبک استاد زنده ياد امير بيداريان (1311-1374) ميشنويم. گروه باله پارس به سرپرستي استاد عبدالله ناظمي نيز در طراحي رقصهاي آن مشارکت داشته است. خوانندگان آن نيز عهديه بديعي، کورس سرهنگ زاده و مهتاب (؟) بودند. صداي عهديه را با چهره کتايون (چهل گيس) ميشنويم. چهار آهنگساز معروف آن زمان نيز با علي حاتمي در اين فيلم مشارکت کرده اند: اسفنديار منفردزاده، واروژان هاخبانديان و بابک افشار ؛ اما چنان که گفته شد، فيلم "حسن کچل" اساسا "موسيقي متن" به معناي شناخته شده آن ندارد. با اين حال تصنيفهاي کوتاه و بلند و ضربي آن از ياد نرفتني است. نظير اين تجربه موزيکال را در "بابا شمل" نيز ميشنويم اما نه به قدرت "حسن کچل".

سوته دلان
(سوته دلان (1356
فيلمي متفاوت از تمام فيلمهاي علي حاتمي و به عقيده نويسنده زيباترين و برازنده ترين فيلم اوست. داستان در فضاي تهران جنگ جهاني دوم(1320-1325) و بعد از آن ميگذرد. توانايي حاتمي در بازسازي فضاهاي تهران آن روزگار، بي بديل است و شايد آنرا بتوان با "سرب" (به کارگرداني مسعود کيميايي و طراحي ايرج رامين فر-1367) مقايسه کرد.

اين فيلم نيز داراي "موسيقي متن" نيست و در عروض سراسر، انباشته از تکه هاي کوتاه و بلندي است که سليقه و زيبايي شناسي خاص حاتمي در صحنه هاي آن گنجانده است. ميدانيم که در فيلمها حاتمي با همه بار نوستالوژيک و علاقه هاي تاريخ گرايانه نبايد به دنبال مستند سازي و بازسازي مطابق با واقعيت گشت. خود او نيز عمدتا" چنين روشي را انتخاب کرده بود و بيشتر دغدغه روايت گري خود را داشت، نه رعايت وسواس هاي تاريخ نگارانه و يا مستند سازي. "سوته دلان" در فضاي تهران شصت سال پيش ميگذرد، در حالي که با موسيقي محمدرضا لطفي و پرويز مشکاتيان انباشته شده است.

موسيقي اي که در آن زمان (1325-1320) مشابهي نداشت و عميقا متعلق به زمان خود (1356-1350) بود؛ روايت موسيقايي از نوستالوژي هنري عصر قاجار. با اين حال، تکه هاي انتخابي علي حاتمي روي صحنه ها، خوش نشسته و البته بيشتر شعر و کلام آن قطعات است که حمايت کننده قصه ها و غصه هاي پرسوناژهاي فيلم (وثوقي و آغداشلو) است، نه موسيقي آن. حتي تصنيفي که مجيد سه کله (بهروز وثوقي) نسخه کاغذي آن را در دست گرفته و با صداي بلند درکوچه ميخواند، متعلق به سالهاي دهه 1330 است. بعضي تکه هاي کوتاه و برشهاي سريع و موثر را نيز نميتوان از ياد برد. از جمله نواي پيانو پيانوي مشيرهمايون شهردار، هنگام برنامه راديويي ورزش صبحگاهي، که فضاي غبار و خراب زندگي مجيد را نمايان ميکند و اندوه عميق آن محيط را پررنگ تر نشان دهد.

در تيتراژ فيلم، از گروه موسيقي ملي راديو و مرکز حفظ و اشاعه موسيقي ملي تشکر شده است. کار ارکستري مشکاتيان و لطفي با صداي پريسا، روي صحنه هاي فيلم خوش نشسته و موسيقي و تصوير، هماهنگ عمل ميکند.

(دلشدگان (1371
"دلشدگان" تنها فيلم علي حاتمي است که "موسيقي متن" به معني واقعي و استاندارد را دارد و مديون حضور يک آهنگساز با استعداد است که فهم کاملي از فيلم و موسيقي فيلم دارد؛ حسين عليزاده، نوازنده تار و سه تار و آشنا به سنت موسيقايي قاجار، در اين فيلم ممارست ها و توانايي هاي خود را نشان داده است. در صحنه هايي، برشهايي کوتاه از تارنوازي به شيوه قاجار ميشنويم و در بعضي برشها، لحن و روش عليزاده را، هم در نوازندگي و هم در ارکستر نويسي. تعدادي از شاگردان قديمي او به عنوان نوازنده و سياهي لشگر با لباس مخصوص آن دوران در فيلم حاضر شدند؛ از جمله جهانشاه صارمي که از شاگردان قديم عليزاده و لطفي است و اکنون سرپرست گروه "نهفت" است.

تا از ياد نرفتند بايد ياد کنم از علي حاتمي، که به واسطه يک دوست- فهيد نبوي- مجموعه کامل صفحات موسيقي دوره قاجاريه خود را روي پنج حلقه نوار کاست برايم ضبط کرد و در اينکار بي بخل و گشاده دست بود. هيچوقت لطف او را فراموش نخواهم کرد؛ زيرا آن صفحات بعد ها بسيار به کار آمدند. در آن زمان، يعني سيزده سال پيش، شنيدن صفحات عصر قاجار و مقايسه با موسيقي "دلشدگان" که با کلام شيرين ياد فريدون مشيري و صداي پخته محمدرضا شجريان همراه بود، باعث تعجب و حتي دلزدگي شد.

نويسنده انتظار بازسازي فضا و تاريخ و موسيقي و وقايع تاريخ موسيقي عصر قاجار را داشت ولي اصلا هيچ چيز مطابق اصل، بازسازي نشده بود! لباسها، دکورها، قيافه ها و حتي موسيقي ها خيلي شيک تر و نو نوارتر از آني بود که در عکسها ديده و در صفحه هاي گرامافون شنيده ايم. در آن زمان نويسنده فکر ميکرد که يک سوژه عالي، يعني وقايع ضبط صفحه گرامافون در سالهاي 1293-1298 شمسي، به نفع يک روايتگري فانتزي و شخصي "حرام" شده است. دو نکته نيز شايسته تامل است؛ اول، آوازي که محمدرضا شجريان به تنهايي در فيلم ميخواند و انصاف را که از بهترين خوانده هاي اوست (گويا صبح روزي در کوهستان با هواي باراني، به کمک يک ضبط صوت دستي آنرا ضبط کرده است) دوم، موقعيت شناسي عالي عليزاده از لحظات مناسبي که تصوير با موسيقي جفت ميشود و تاثير ميگذارد.
 

علي حاتمي در کلاس موسيقي
شجريان در آن فيلم، عمدا" از لب خواني به شيوه فردين و ايرج خودداري کرد و عليزاده نيز محدوده کار را بر ساخت و ترانه و ضربي قرار نداد، بلکه موسيقي فيلم را به عنوان "هنر" در نظر گرفت و با هوشمندي نوشت و اجرا کرد.
طرح زيباي روي جلد نوار و پوستر فيلم نيز از يادنرفتني است. زيرا با عناصر موسيقييايي انباشته شده است؛ از جمله يک گرامافون بوقي، نماد موسيقي عصر تجديد در ايران و نماد نوستالوژيک در فيلمهاي ايراني؛ اين طرح را زنده ياد مرتضي مميز کشيده و به فيلم دلشدگان تقديم کرده بود.

... و ختم سخن
ياد مي آورم از يک فيلم کوتاه تلويزيوني که به کوشش دوستم عليرضا مجمع درباره زنده نام، علي حاتمي ساخته شده بود و در آن از تکنوازي سنتور هنرمند ايراني مقيم آمريکا، داريوش ثقفي استفاده شده بود. مجمع ميگفت موسيقي ايراني و ساز ايراني روي فيلمهاي هيچ کس به خوبي فيلمهاي حاتمي "نمي نشيند"

 
قبل >