مردي که فکر نو دارد مادام که فکرش به ثمر نرسيده است آرام و قرار ندارد (مارک تواين)
روزنه توسط سرورهاي قدرتمند هاست‌ايران پشتيباني مي‌شود

گزارش سفر کرمان و ميمند چاپ ارسال به دوست
گردشگري - تورهاي روزنه

سلام سلام سلام

مي‌دونم که خيلي‌ها الان مي‌خواند سرم رو ببرند به خاطر بدقولي که کردم! قرار بود درست روز بعد از ارسال گزارش برنامه "کوير مرنجاب" ، گزارش برنامه "کرمان و ميمند" رو هم براتون ارسال کنم؛ اما به 2 دليل اين کار ميسر نشد. اول از همه(و دليل اصلي) رو به اتمام بودن پهناي‌باند سايت در ماه نوامبر بود و به همين دليل امکان Upload کردن عکسهاي پربازديدي مثل اين برنامه‌ها رو نداشتم. دوم، اگر يادتون باشه در گزارش برنامه "کوير مرنجاب" قول داده بودم تعدادي از عکسهاي نجومي "کاوه کشاورزيان" رو هم براتون بگذارم که عکسها تو هفته قبل به دستم رسيد.

مي‌دونم تاخير داشتم اما با دست پر اومدم. عکسهاي "کرمان و ميمند" ، عکسهاي نجومي "کاوه کشاورزان"‌ از آسمان بي‌کران و يک آلبوم عکس هم از "الموت و درياچه اوان" که مدتي پيش به اونجا سفر کردم. براي جبران بدقولي که کردم کافيه؟! اميدوارم که کافي باشه. پس يک کليک کافيه تا شما رو به اين مجموعه از عکسها برسونه؛‌البته قبلش گزارش سفرمون رو تا آخر بخونيد بعد بريد سراغ آلبوم عکسها.

آلبوم عکس: کرمان و ميمند، کلوت‌ها ، کال‌شور، ميمند و ...

آلبوم عکس: طبيعت پاييزي الموت و درياچه اوان

آلبوم عکس: عکسهاي نجومي کاوه کشاورزيان (اينجا با کاوه هم آشنا خواهيد شد)


در مورد کرمان شايد بد نباشه يه نکته‌اي رو بگم بعد برم سراغ گزارش؛ راستش از اول شهريورماه تا الان که دارم اين گزارش رو مي‌نويسم فقط 2 تا تعطيلي رو تهران بودم و سفر نرفتم. اما به جرات مي‌تونم بگم يکي از بهترين سفرهاي عمرم بود سفر کرمان و تازه به معناي واقعي اين جمله رسيدم

بسيار سفر بايد تا بخته شود خامي

البته هنوز پخته نشدم اما اين يه ذره پختگي رو مديون همسفرهام هستم. همسفرهايي که ازشون خيلي چيزها ياد گرفتم؛ گذشته از خود سفر، پربارترين زمان براي من، آخرين ساعات سفر بود که آخر همين گزارش دليلش رو مي‌فهميد.


و اما تور "کرمان و ميمند" که بزرگترين برنامه‌اي بوده که در روزنه اجرا شده. سفري 5 روزه که از دوشنبه 14 آبان ساعت 7 بعد از ظهر شروع شد و شنبه 19 آبان ساعت 1 بامداد به پايان رسيد.

روز اول برنامه‌مون به خاطر حواس‌پرتي راننده‌مون!!! چند ساعتي تاخير داشتيم و عملا روز سه‌شنبه رو از دست داديم. اما با برنامه‌ريزي که آقاي شادفر و راهنماي محلي‌مون داشتند به همه برنامه‌ها رسيديم.

صبح روز سه‌شنبه، صبحانه، استان يزد
انصافا نون‌هاي خوشمزه‌اي داشت و ما هم هرچي نون سر ميز بود برداشتيم واسه شام big grin

 

تقريبا ساعت 9 شب رسيديم کمپ شهداد که محل استقرار شب اول و دوم‌مون بود
بلافاصله بعد از پياده شدن از اتوبوس، اولين چيزي که خودنمايي مي‌کرد آلاچيق‌هايي بود که براي استقرار مسافران در نظر گرفته شده بود

عکس بالا هم جزء عکسهاي نجومي کاوه کشاورزيان هستش.

 

بعد از استقرار چادرها و جابه‌جايي وسائل، يه شام سبک خورديم و و مثل برنامه مرنجاب ، آتش و آتش بازي...
نقريبا تا ساعت 2 بيدار بوديم...
(خلاصه، يه روزغضنفر و رفيقش رفتند شکار شير. تفنگ دست غضنفر بود! که يکدفعه يه شير بهشون حمله کرد... laughing)
اين تيکه بالا رو، کسايي که باهامون سفر اومدند مي‌دونند داستانش چيه...


روز دوم

و اما روز بعد، يعني چهارشنبه، اول از همه رفتيم "قلعه شفيع آباد"
قلعه‌اي با برج و بارو‌هاي سالم و بازسازي شده که امکان بالا رفتن از برج‌ها هم وجود داشت
و البته جالبترين نکته اينکه با وجود مرمت اين قلعه، هنوز هيچ باجه‌اي براي گرفتن وروديه به قلعه وجود نداشت.

 

بعد از بازديد از قلعه، رفتيم سراغ صبحانه و بلافاصله بعد از صبحانه رفتيم مقبره "شاه نعمت‌الله ولي".
"باغ و مقبره شاه نعمت‌الله ولي" معماري جالبي داشت. ترکيبي از معماري هندي و معماري اسلامي

 

و بعد از قلعه هم نوبت به باغ شازده ماهان رسيد.
اين باغ هم در نوع خودش بي‌نظير بود. توي مسير وقتي نگاه مي‌کني، تو دل کوير فقط يک نقطه سبز مي‌بيني! درست مثل نگين يک انگشتر
و اون نگين همين باغ شاهزاده ماهان هستش

اين هم کيفور شدن ليدر !!

 

بعد از شازده ماهان، دوباره برگشتيم سمت شهداد. ناهار رو خورديم و مستقيم رفتيم تو دل "کوير لوت".
به سمت کال‌شور و کلوت‌ها


اين هم وحيد که در اين سفر به سمت سرواني رسيد! البته من هم زير دستشون به عنوان سرگروهبان خدمت مي‌کردم
winking
(عليرضا ! اگر داري اين ايميل رو مي‌خوني، يادت باشه حکم جلبت دست جناب سروانه)

 

و اما زيباترين قسمت سفر، کلوت‌ها
عامل تشکيل اين تپه‌ها بادهاي سيستان و رطوبت رود کال‌شور هستش که اين کلوخ‌هاي عظيم رو به وجود آوردند

 

واقعا حيف که نمي‌تونم توي ايميل عکسهاي بيشتري از کلوت‌ها بگذارم (به خاطر سنگين شدن ايميل)، اما مي‌تونيد توي گالري عکس کرمان عکسهاي بيشتري ببينيد

 

غروب آفتاب رو هم در کلوت‌ها بوديم و ساعتي بعد از غروب رو هم کنار هم موسيقي گوش داديم، از سکوت کوير لذت برديم و ...


روز سوم

کمپ رو جمع کرديم و به سمت کرمان حرکت کرديم. البته قرار شد توي مسير روستاي سيرچ و سرو 1000 ساله رو هم ببينيم.
 

قبل از سوار شدن به اتوبوس

 

براي رسيدن به سيرچ يه مقداري پياده‌روي داشتيم که البته مشکل با يه وسيله نقليه!! حل شد

 

روستاي زيبا و 1000 رنگ سيرچ

و سرو 1000 ساله

 

بعد از سيرچ، مستقيم به سمت کرمان حرکت کرديم و اولين جايي رو که ديديم،‌مسجد جامع کرمان بود.
مسجدي نه‌چندان بزرگ اما پر از آرامش

و بعد از نماز و قدري آراماش در مسجد، حمام گنجعلي‌خان و بازار رو ديديم
خوب بعد از 3 روز سفر تو کوير و نداشتن حمام...

اما انصافا مجسمه‌ها خيلي طبيعي بودند

بعد از بازديد از حمام و بازار،‌يه سفره‌خونه سنتي نشستيم و استراحت کوتاهي کرديم. چاي خورديم و از هم مهمتر، از موسيقي سنتي لذت برديم.

بعد از اين همه فعاليت! ديگه نوبت خوردن ناهار بود! البته ناهار که چه عرض کنم، ديگه نزديک شام بود.
بعد از خريد سوغاتي، به سمت ميمند حرکت کرديم. من که از کرمان تا ميمند رو خواب بودم و نفهميدم چه خبر بود و چي شد!
اما وقتي چشم‌هام رو باز کردم، ميمند بوديم.

تو ميمند و رستوران سنتي ميمند که توي يکي از همون خونه‌هاي دستکند بنا شده بود،
با انار دون‌کرده، چاي و قليون و بعد از همه اينها قرمه‌سبزي و ترشيجات مخصوص ميمند پذيرايي شديم.
 

شب ميمند

 

باورتون مي‌شه شب رو توي همچين جايي گذرونديم؟
اتاقي که قدمتش بيش از 3000 سال بود


روز چهارم

صبح زود از ميمند بازديد کرديم. با مردمش گپي زديم و  توي خونه‌هاي باستاني سرکي کشيديم.

مسجد ميمند که هنوز دائر و برقراره.


مي‌بينيد، مردم هنوز در نهايت سادگي و البته توام با فقر زندگي مي‌کنند.
تمام وسايل دور تا دور خونده چيده شده...

و بعد از صبحانه با نان داغ محلي، حرکت به سمت تهران


عکسهاي بيشتر از اين تور رو مي‌تونيد با کليک روي لينک زير ببينيد

http://www.rozanehonline.com/content/view/231/1/


موقع برگشت به تهران، شادفر پيشنهاد داد همديگه رو نقد کنيم. بعد از 5 روز همسفر بودن و در واقع زندگي با هم، يه جورايي بچه‌ها خيلي به هم نزديک شده بودند و خيلي چيزها از اخلاق و رفتار همديگه فهميده بودند. قرار شد نوبتي در مورد هر کدوم از بچه‌ها صحبت بشه و هر کس هرچي از اون آدم توي اين سفر فهميده بگه. اگر از دستش ناراحت شده، اگر انتقادي از رفتارش داره، اگر نکته مثبتي توي کارهاش بوده و ... البته قرار هم شد که از تعارفات پرهيز کنيم که زمان بيشتري براي صحبت داشته باشيم

تقريبا 3 ساعتي مشغول بوديم و از همديگه حرف مي‌شديم. بي‌پرده؛
من به شخصه بسيار لذت بردم و از همه اون‌هايي که منو نقد کردند ممنونم.


و اين هم آخرين جمله اين ايميل

کريم، وحيد، کاوه، محراب، مهناز، زهره، هدي، فرشاد، پديده، علي، شقايق، عليرضا، غزاله، مسعود، آزاده(هر 2 تا)، فهيمه، جواد، اميد، سورنا، مريم و هنگامه و الهه و شهناز و ارزين(که مامان‌هاي جمع بودند) ممنون که يکي از به ياد موندني‌ترين سفرهام رو رقم زديد. از هم‌سفري همتون لذت بردم.

به اميد ديدار همتون توي سفرهاي بعدي، مخصوصا اين سفر که از همه نزديک‌تره


سفر جديدي رو هم ترتيب داديم با دالاهو که 2 روز ديگه خبرش رو توي گروه اعلام مي‌کنم. فعلا با کليک روي لينک زير مي‌تونيد خبرش رو بخونيد.

دليل اعلام نکردن توي گروه اين بود که بچه‌هايي که اين ايميل رو مي‌خونند توي اولويت باشند براي سفر.

سفر 3 روزه به شمال ايران، استان گلستان و تالاب ميانکاله.

 
< بعد   قبل >