Back شما اینجا هستید: خانه سرگرمي بخش های سرگرمی شعر و داستانک تك بيتي هاي زيبا از شعرای نامی ایران

تك بيتي هاي زيبا از شعرای نامی ایران

با چنين صورت كه از معني پر است
سخت بيمعني بود صورتگري...
▪ سيف فرغاني

----------------


ز جان شيرينتري اي چشمه ي نوش
سزد گر گيرمت چون جان در آغوش
○ نظامي
----------------


لبخند معاوضه كن با جان شهريار
تا من به شوق اين دهم و آن ستانمت
○ شهريار
----------------


چگونه شاد شود اندرون غمگينم؟
به اختيار كه از اختيار بيرون است
○ حافظ
----------------


به چشمك اين همه مژگان به هم مزن يارا!
كه اين دو فتنه به هم ميزنند دنيا را
○ شهريار
----------------


گاهي به نوشخند لبت را اشاره كن
ما را به هيچ صاحب عمر دوباره كن
○ فروغي بسطامي
----------------


خيال حوصله بحر ميپزد هيهات
چه هاست در سر اين قطره محال انديش
○ حافظ
----------------


عجب عجب كه برون آمدي به پرسش من
ببين ببين كه چه بيطاقتم ز شيدايي
○ مولانا
----------------


آرامِ دل غمگين، جز دوست كسي مگزين
في الجمله همه او بين، زيرا همه او ديدم
○ فخرالدين عراقي
----------------


منم شرمنده زين ياري كه كردي
همين باشد وفاداري كه كردي
○ وحشي بافقي
----------------


بده يك بوسه تا ده واستاني
از اين به چون بود بازارگاني!؟
○ نظامي
----------------


ما را همين بس است كه داريم درد عشق
مقصود ما ز وصل تو بوس و كنار نيست
○ عبيد زاكاني
----------------


چندين شكستِ كارِ منِ دلشكسته چيست؟
اي هرزه گرد مگر نيست كار دگرت؟
○ وحشي بافقي
----------------


مرا هجران گسست از هم، رگ و بند
مرا شمشير زد گيتي، تو را مشت
○ پروين اعتصامي
----------------


گفتي تو نه گوشي (!) كه سخن گويمت از عشق
اي نادره گفتار كجا گوشتر از من؟
○ شهريار
----------------


آخرالامر گل كوزه گران خواهي شد
حاليا فكر سبو كن كه پر از باده كني
○ حافظ
----------------


جمالش كرد حيرانم، چه ماه است آن نميدانم
كه چشم از كشف ماهيت، نميبندد تأمل را
○ اوحدي مراغه اي
----------------


كي توان حق گفت جز زير لحاف
با تو اي خشم آور آتش سجاف!
○ مولانا
----------------


دريا و كوه در ره و من خسته و ضعيف
اي خضر پي خجسته مدد كن به همتم
○ حافظ
----------------


در راه عشق وسوسه ي اهرمن بسي است
پيش آي گوش دل به پيام سروش كن
○ حافظ
----------------


خواهم از گريه دهم خانه به سيلاب امشب
دوستان را خبر از چشم پرآبم مكنيد
○ محتشم كاشاني
----------------


مي ميكشيم و خنده ي مستانه ميزنيم
با اين دو روزه ي عمر چه ها ميكنيم ما
○ صائب تبريزي
----------------


به حال سعدي بيچاره قهقهه چه زني
كه چاره در غم تو، هاي هاي ميداند
○ سعدي
----------------


از هر طرف كه رفتم جز وحشتم نيفزود
زنهار از اين بيابان وين راه بينهايت
○ حافظ
----------------


تو را زين پس جز فرشته نخوانم
ازيرا كه تو آدمي را نماني!
○ فرخي سيستاني
----------------


آن دگر گفت اي گروه زرپرست
جمله خاصيت مرا چشم اندرست
○ مولانا
----------------


مكن از خواب بيدارم خدا را
كه دارم خلوتي خوش با خيالش
○ حافظ
----------------


خواب مرگم باد اگر دور از تو خوابم آرزوست
خون خورم بيچشم مستت گر شرابم آرزوست
○ اهلي شيرازي
----------------


چون نمايد به تو اين دولت روي
رو در آن آر و به كس هيچ مگوي
○ جامي
----------------


نميدانم كه دردم را سبب چيست؟
همي دانم كه درمانم تويي بس
○ اوحدي مراغه اي
----------------


گر بدي گفت حسودي و رفيقي رنجيد
گو تو خوش باش که ما گوش به احمق نكنيم
○ حافظ
----------------


ما شبي دست برآريم و دعايي بكنيم
غم هجران تو را چاره ز جايي بكنيم
○ حافظ
----------------


آه از راه محبت كه چه بي پايان است
با دو منزل كه يكي وصل و يكي هجران است
○ صيدي
----------------


مرا صائب به فکر کار عشق انداخت بيکاري
عجب كاري براي مردم بيكار پيدا شد!
○ صائب تبريزي
----------------


رو مسخرگي پيشه كن و مطربي آموز
تا داد خود از كهتر و مهتر بستاني
○ انوري
----------------


گر به خشم است و گر به عين رضا
نگهي باز كن كه منتظريم
○ سعدي
----------------


من مريض درد عصيانم كه درمانم تويي
دردمند اينچنين محتاج درمان شماست!
○ محتشم كاشاني
----------------


من چون نزنم دست كه پابند مني
چون پاي نكوبم كه توئي دستزنان
○ مولانا
----------------


حباب وار براندازم از روي نشاط كلاه
اگر ز روي تو عكسي به جام ما افتد
○ حافظ
----------------


مرا كه سِحر سخن در جهان همه رفته است
ز سِحر چشم تو بيچاره مانده ام مسحور
○ سعدي
----------------


اين بدان گفتم كه تا هر بي فروغ
كم زند در عشق ما لاف دروغ
○ عطار
----------------


مجلس تمام گشت و به پايان رسيد عمر
ما همچنان در اول وصف تو مانده ايم
○ حافظ
----------------


اي غايب از نظر به خدا ميسپارمت
جانم بسوختي و به دل دوست دارمت
○ حافظ

دیدگاه‌ها   

 
-3 # پووووووووووووووووووو 1392-11-29 19:18
بوققققققققققققق ققققققققققققق در بارهی طبیعت احمق
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
 
 
+1 # aliheydari 1392-12-18 20:14
ایول جالب وجذاب بود .لطفا" مطالب را بیشتر کنید
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

تازه‌هاي سايت