Back شما اینجا هستید: خانه سلامت و بهداشت بخش های سلامت سلامت روان نشانه های افسردگی در مردان

نشانه های افسردگی در مردان

کارشناسان به ۱۲ مورد به عنوان نشانه های افسردگی در مردان اشاره می کنند که عبارتند از:

خستگی
در افراد افسرده برخی تغییرات جسمی و عاطفی ایجاد می شود. آنها احساس خستگی می‌کنند و از نظر حرکتی، تکلم و روند تفکر کند می‌شوند. به گفته کارشناسان مردان بیشتر از زنان از احساس خستگی و سایر نشانه های فیزیکی افسردگی به عنوان مهمترین شکایتشان خبر می دهند.

کم خوابی یا خواب زیاد
اختلال در خواب مانند بی خوابی زود بیدار شدن در صبح یا خواب بیش از حد نشانه های رایج افسردگی هستند. برخی افراد ۱۲ ساعت در روز می‌خوابند و باز هم احساس خستگی و خواب آلودگی دارند و هر دو ساعت یک بار هم بیدار می‌شوند. همانند خستگی مشکلات خواب نیز یکی از مهمترین نشانه‌های افسردگی در مردان است که با پزشکان در میان می گذارند.

شکم درد یا کمر درد
مشکلات سلامت مانند یبوست یا اسهال به مانند دل درد و کمر درد در افراد افسرده رایج است. اما مردان اغلب متوجه نیستند که دردهای مزمن و اختلالات گوارشی کاملاً مرتبط با افسردگی هستند.

کج خلقی
مردان افسرده اغلب دچار کج خلقی و زودرنجی هستند. علاوه بر آن افکار منفی یکی از جوانب رایج افسردگی هستند. مردان از این لحاظ کج خلق به نظر می‌رسند که به طور مداوم افکار منفی در سر دارند.

اختلال در تمرکز
کندی روانی می‌تواند توانایی مردان در تحلیل اطلاعات را کاهش داده و در نتیجه تمرکز بر کار یا سایر کارها را مختلف کند. افسردگی فرد را پر از افکار منفی می‌کند و نیروی فکری فرد صرف فکر کردن به دنیای منفی شده و تمرکزش را بر کارها سخت می‌کند. افسردگی و تأثیر آن بر تمرکز مانند درست کار نکردن CPU کامپیوتر است.

عصبانیت و پرخاشگری
برخی مردان افسردگی را با پرخاشگری و عصبانیت و خصومت بروز می دهند. مردی که متوجه شود یک جای کار لنگ می زند ممکن است نیاز داشته باشد تا با اثبات اینکه او هنوز قوی و توانا است این نقص را جبران کند. عصبانیت و پرخاشگری متفاوت از کج خلقی است. عصبانیت یک احساس قوی است. برخی اوقات مردانی که Fر اثر افسردگی گوشه گیر شده اند زیر فشار دوستان و خانواده برای بازگشت به جامعه عصبانی و پرخاشگر می شوند.

استرس
مردان بیش از زنان هنگام افسردگی از داشتن استرس خبر می دهند نه به این دلیل که استرس آنها بیشتر است بلکه به خاطر اینکه اعلام این موضوع برای آنها از نظر اجتماعی پذیرفته شده تر است. استرس و افسردگی همچنین می توانند علت و معلول یکدیگر باشند. تحقیقات نشان می‌دهد استرس طولانی مدت می‌تواند به تغییراتی در بدن و مغز منجر شود که می‌تواند به افسردگی بینجامد.

تشویش و اضطراب
تحقیقات نشان دهنده ارتباط قوی میان تشویش و اضطراب و افسردگی هستند. تشویش و اضطراب ممکن است در زنان نمود بیشتری داشته باشد اما برای مردان صحبت کردن در مورد آن راحت تر از زنان است. مردان ممکن است در مورد نگرانیشان در مورد از دست دادن شغل و سخت شدن تأمین نیازهای خود و خانواده شان صحبت کنند.

سوء استفاده از مواد
سوء استفاده از مواد متناوب همراه با افسردگی است. تحقیقات نشان داده که افراد الکلی تقریباً دو برابر سایرین با افسردگی شدید روبه‌رو می‌شوند. این اتفاق برای مردان و زنان می‌افتد اما استفاده از مواد مخدر یا الکل برای پنهان کردن احساسات نامطلوب تاکتیکی است که بسیاری از مردان به جای دریافت مراقبتهای بهداشتی به آن روی می آورند.

ناتوانی جنسی
افسردگی دلیلی برای از دست رفتن تمایلات و بروز اختلالات جنسی است و مشکلی است که مردان معمولاً علاقه ای به گزارش آن ندارند. این مشکلات می‌توانند از افسردگی ناشی شده و حتی آن را تشدید کنند. با این حال این مشکلات می‌تواند نتیجه سایر شرایط بهداشتی مانند داروهای ضد افسردگی نیز باشد.

تردید و دو دلی
برخی افراد به طور عادی در تصمیم گیری های مشکل داشته و دو دل هستند. اما اگر این حالتی تازه برای یک فرد باشد نگران کننده است. تصمیم گیری هم یک روند تحلیل اطلاعات است و افسردگی توانایی تصمیم گیری را کاهش می دهد.

فکر خودکشی
زنان بیشتر از مردان دست به خودکشی می‌زنند اما احتمال مرگ مردان اگر به خودکشی دست بزنند ۴ برابر بیشتر از زنان است.

یکی از دلایل این است که شیوه های خودکشی مردان مرگبارتر است. آنها بیشتر از سلاح گرم استفاده کرده و در اولین خودکشی موفق می‌شوند. مردان مسن تر احتمال خودکشی بیشتری دارند و پزشکان ممکن است متوجه علایم افسردگی در این گروه نشوند. در واقع بیش از ۷۰ درصد قربانیان خودکشی در یک ماه قبل از خودکشی به روانشناس خود مراجعه کرده بودند


چرا افسردگی مردان معمولاً تشخیص داده نمی‌شود؟

افسردگی مردان نامشخص‌تر از افسردگی زنان می‌باشد. علل این مسئله عبارتند از:

بی میلی برای بحث در مورد علائم افسردگی

به عنوان یک مرد، شاید برای صحبت کردن راجع به علائم خود با خانواده و دوستان خودتان رو راست نباشید، به ویژه بیان احساسات خود، بنابراین با متخصص در این زمینه مشورت کنید. و اگر نه افسردگی شما به طور صحیحی درمان نخواهد شد.

اینکه فرد، بیماری روانی خود را تهدیدی برای مردانگی خود بداند

مثل خیلی از مردان دیگر، شاید به استقلال، مناعت طبع و وارستگی خود تاکید داشته باشید. شاید بیان احساسات مربوط به افسردگی خود را جدا از حالات مردانه خود بدانید و تمایلی برای بروز آنها نداشته باشید در صورتی که با بیان آنها می‌توانید افسردگی را سرکوب کنید.

بروز ندادن علائم افسردگی

علائم افسردگی مردان کمتر واضح می‌باشند. برای نمونه، شاید برای نهان کردن علائم افسردگی از نوشیدنی‌های الکلی استفاده کنید. همچنین امکان دارد که بیشتر از علائم جسمی افسردگی بنالید تا از مشکلات رفتاری و احساسی آن. و شاید علائم افسردگی شما با علائم افسردگی معمول همخونی نداشته باشد. همه اینها بررسی افسردگی مردان را سخت‌تر می‌سازد و همچنان در پرده‌ای از ابهام باقی می‌ماند.

مخالفت با درمان بیماری روانی

گاهی اوقات، با وجود اینکه افسردگی مردان مشخص می‌شود اما با درمان خود مخالفت می‌کنند. شاید نگران خراب شدن وجه خود در محل کار خود می‌باشند یا فکر می‌کنند دیگر خانواده و دوستان به آنها احترام نمی‌گذارند.

 

دیدگاه‌ها   

 
+5 # احمد 1392-10-21 23:23
من ٣٠ سال دارم و دليل شكست مالي شديد احساس ميكنم دچار افسردگي شدم چند بار روانپزشك رفتم فايده نداشته صميمانه كمك ميخوا
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
 
 
+2 # احمد 1392-12-09 15:22
سلام آقا احمد. امیدوارم خوب باشی!
به نظر من اینکه دنبال راه حلی خودش قدم بزرگیه، اما پیشنهاد من اینه که اینقد بش فکر کن تا از شر خودت خلاص بشی و بمیری (ببخشیدا!)، اگرم واقعا خسته شدی ازشو کم کم از این حالت خودت متنفر شدی، زمانشه که فکرت رو محدود کنی و فقط به حال و آیندت فکر کنی و کلا قضاوت کردن رو به ذهنت راه ندی. تو یک کلام، اصلا به خودت و مسائل مالیت فکر نکنی. این روش به خود من هم خیلی کمک کرد.
امیوارم زوتر به اون نقطه تغییر برسی!
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
 
 
-3 # معصومه 1392-10-23 07:00
سلام همسرمن میگه زندگی برایم یکنواخت شده به دلایل مشکلات مالی هرطرف نگاه میکنم به همه بدهکارم چه کارکنم از این حال بیرون بیایدبه ایمیلم جواب بدهید
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
 
 
+3 # محمد 1392-10-28 20:26
من یه پسر ۲۳ ساله هستم ۳ سال پیش برای من مورد ptstپیش. اومد یک ماه هم به خاطر این موضوع در بیمارستان اعصاب و روان بستری بودم اما هنوز اون موضوع جلو چشممه هیچوقت از یادم نمیره تمیدونم چیکار کنم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
 
 
+3 # حسین از نوراباد فارس 1392-11-18 13:05
سلام 29سالمه و مجردم. به خاطر مشکلاتی افسرده شدم. مدتی است که ورزش میکنم.مثلا پیاده روی و دوندگی میکنم خدا را شکر خیلی بهترم.ولی یادتان نره که ورزش را همیشه انجام بدین.باورکنید با ورزش کردن خیلی شادم حوصله ام بالا رفته اعتماد نفسم خیلی زیاد شده.به دوستان افسرده پیشنهاد میکنم به امید خدا ورزش را از همین امروز اغاز کنید.به خدا پشیمون نمیشی به شرط همیشه ورزش کنید حداقل هفته سه جلسه.موفق باشید
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
 
 
-1 # مهدی 1392-11-27 19:38
»ن مهدی 30 ساله هستم .مدت است که بیماری هموروئید من اود کرده و 3 ماه است که خوب نمی شود .ممکن است از علائم افسردگی باشد؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
 
 
-5 # یلدا 1392-11-29 17:58
شوهرم حدود ی[......]اله به دلیل مسائل مالی و بدهکاری افسرده شده و اجازه نمیده درباره اش حرف بزنیم.در ضمن ی[......]اله رابطه زناشویی نداریم.ایا این طبیعی است و چاره ای دارد؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
 
 
+2 # moshaver 1393-03-13 15:34
اولا این پستی بلندهای زندگی مثل مشکلات مالی و ... برا همه هستش .دوما برای رابطه زناشویی خودتون کم کاری کردین چون بخش مهمی از شروع این روابط بر عهده شماست و طرفند های مخصوص به خودش داره
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
 
 
-4 # سیما 1392-12-07 19:02
پسر من36 سال دارد 7 سال تحت نظر پزشک دارو ضد افسردگی مصرف مکند الان خوب خوب است اما ذختر مورد نظرش حاضر به ازدواج با او نیست ومیترسد بیماری دوبار بیاد نظر شما چیه؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
 
 
0 # محمدعلی 1393-01-14 12:03
من سه تا خواهر بزرگتر از خودم دارم که خیلی بد دهن وپرخاشگر هستند و خیلی بد صحبت میکنند...به طوری که من خجالت میکشم به [......]ی بگم اینا خواهر ای من هستند...چند سالی هست که نه با [......]ی میرم ومیام نمیدونم چیکار کنم چند بار به فکرم رسیده خودکشی کنم وباز ترسیدم وولش کردم خواهش میکنم بهم بگیند چیکار کنم....
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
 
 
0 # پيرزن 1393-01-17 04:19
كاش آدم آرترووسيع بگيره -دستش تنگ باشه -بچه دارنشه-و..... ولي افسرده نشه = وقتي افسردگي انقدر بده پس راش نده محلش نذار باهاش مبارزه كن برودنبال چيزي كه دوست داري وازدستت برمياد -ي خورده هم غرورت رابذاركنار
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
 
 
+2 # ریحانا 1393-01-24 14:19
باسلام. من سه ساله که ازدواج کردم .ازوقتی که عقد بودم متوجه شدم همسرم گاهی باخودش حرف میزده. با بقیه حرف نمیزنه زیاد اجتماعی نیست حتی یک دوست ثابت هم نداره .تو خانواده پرجمعیتی بزرگ شده.بخاطر همین رفتارش خانوادش هم زیاد رابطه صمیمی باهاش ندارن.از ناحیه پدرش خیلی فرق بین اون و بقیه بچه ها گذاشته میشه حتی الان که دیگه بچه داریم. .بعد از این که ازدواج کردم سعی کردم بیشتر باهاش حرف بزنم علاوه بر همسر براش دوست باشم .ولی خودمم کم اوردم.چیزی که ناراحتم میکنه اینه که وقتی تو جمع خانواده ما قرار میگیره حتی سعی نمیکنه مواظب رفتارش باشه کمتر تو خودش فرو بره و باخودش حرف نزنه .با شوهر خواهرامم و برادرام در حد یه احوالپرسی بیشتر حرف نمیزنه .مگه این که [......]ی ازش چیزی بپرسه که جواب بده.فهمیدم هر زمان که عصبانیه یا از چیزی نارحته بیشتر با خودش حرف میزنه . قبلا بهش میگفتم و اعتراض میکردم مشکل رو قبول میکرد اما چند ماهه که دیگه اهمیتی براش نداره و منکر این رفتاراش میشه.همین عوامل باعث شده منم رابطمو با دیگران مخصوصا خانوادم کمتر کنم .بخدا دیگه خسته شدم نمیدونم چیکارباید کنم.لطفا جابمو با ایمیلم بفرستید.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
 
 
+3 # عليرضا 1393-03-15 17:42
سلام الان 59 سالمه 30سال پيش به اميد يك زندگي دوستانه وصادقانه بادختري ازدواج كردم ازروزاول ازدواج نسبت به من دچار بي مهري وبي اعتمادي شد بدون هيچ دليل منطقي وصرفا سو برداشت.هميشه اميدداشتم كه روزي متوجه اشتباهش شده ونسبت به من محبت داشته باشد.سي سال كار كردم وتمام حقوقمو سر ماه تقديم ايشان ميكردم وهيچ پولي هم براي خودم بر نمي داشتم .نه اهل رفيق بازي نه اهل دير امدن به منزل ونه اهل هيچ خلاف ديگه اي ايشان هيچ برنامه زناشويي با بنده نداره و كلا نسبت به تمام نياز هاي من بي تفاوته حتي به رفتگر توي كوچه محبت داره به من نه ما اكثر مواقع با يكديگر قهريم /هر چه بطرف او رفتم كه با محبت زندگيم رو درمسير خوب بيندازم فايده نداشت // الان هم مجبورم بخاطر دوفرزندم كه تازه گي دانشگاه رو تموم كردم به اين زندگي كسالت بار ادامه دهم اين وضعيت كاملا مرا افسرده كرده وهيچ فكري به ذهنم نمي رسه .حتي مشكلات جنسي خودمو كه يكي از فاكتر هاي مهم افسردگيمه با خود ارضايي خاموش ميكنم وهمانطور كه قبلا هم گفتم او براي كوچكترين مشكل من هم ذره اي ارزش قايل نيست /شما بگوييد چه كنم .خيلي متشكرم .
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
 
 
+3 # مهدی 1393-05-18 10:49
برو به عشق وحالت برس .یه زندگی جدید یه خانم خوش گل جوان بگیر حال کن.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
 
 
+1 # نگار 1393-04-07 20:32
سلام.من 30 سال دارم.همسرم دقیقا مثل همسر ریحانا کم حرف گوشه گیره.با پرخاش حرف میزنه.هیچ دوستی نداره.لجبازه.حت ی با افراد خوانوادش مثل غریبهاس.دایما جولو ی تلویزیون درازه.یه بچه 4ساله دارم که احتیاج به توجه داره و خودمم مشکل اضطراب دارم.چه کنم؟؟؟؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
 
 
-1 # علی اصغر 1393-04-12 16:03
سلام . من 48سال دارم . پسری 21 ساله دارم که از همان کودکی رابطه خوبی باهم نداشتیم مدت 4سال است که داروی ضد افسردگی واضطراب میخوره از همان بچگی بامادرش سر تربیت اوبا هم دعوا داشتیم. مادرش بسیار عاطفی ومهربان بود ومن برع[......] الان اگر ناراحت شوم وخرفی بزنم پسرم هرچه ازدهنش برمیاید نثارم میکند وخانمم هم همزمان به سروصورت خودش میکوبد دختر خردسالم هم ازترس گوشه ای پناه میگیرد. این اتفاق هرچند مدت تکرار می شود وزندگیمان را سیاه کرده از پسرم شدیدا متنفرم به نظر شما من چکارکنم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
 
 
+1 # م م 1393-04-23 14:23
سلام .من 35 سال دارم .خیلی زود عصبانی میشم پرخاش می کنم وبا زنم کتک کاری هم می کنم اصلا نمی تونم با دیگران رابطه صمیمی داشته باشم وهیچ دوستی هم ندارم حدود 7سال از ازدواجم می گدره وضع مالیم هم بد نیست وهرچی زنم خواسته از ماشین وخونه و..براش فراهم کردم اما احساس آرامش ندارم توزندگی .خواب راحت ندارم اهل بگو بخند هم نیستم احساس می کنم دیگران مرا به حساب نمی آرند خلاصه با همه درگیرم بعضی وقت ها فکر خود کشی هم به سرم می زنی واحساس پوچی زندگی دارم توی جمع اصلا نمی تونم خوب حرف بزنم ودیگران را به خودم جدب کنم با اینه تحصیلات فوق لیسانس هم دارم. اکثر مواقع هم خسته وخواب آلوده ودارای افکار منفی ام.استرس واضظراب هم زیاد دارم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
 
 
+1 # سهیل 1393-05-11 12:59
سلام.حدود 3ماهه دچار ای بی اس شدم.دکتر گوارش برام علاوه بر چند تا قرص. قرص افسردگی هم نوشته سوالم اینه که من علایم افسردگی ندارم .وسوال بعدیم اینه که چگونه متوجه بشم که افسرده ام.بارها علایم افسردگی رو تو اینترنت خوندم هیچ کدومشو نداشتم لطفا راهنمایی کنید.
----------------------------
روزنه: دوست عزيز، درمان افسردگي به عهده پزشک تغذيه نيست! قرص تجويزي براي شما حتما براي رفع مورد ديگه‌اي بوده. مي‌تونيد از پزشک‌تون علت تجويز اون دارو رو بپرسيد
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
 
 
+1 # حسام 1393-05-12 09:09
سلام من چند ماه پیش ازدواج کردم 29 سال سن دارم توی دوران خواستگاری چند بار همه چیز به هم خورد و من هم دودل بودم ولی به هر حال ازدواج کردیم ولی بعد از ازدواج فهمیدم که همسرم به من دروغ گفته و اندام ناقص و پاهای چاقی داره و اینها رو از من مخفی کرده و الان هیچ کاری از دست من ساخته نیست و بدجور احساس یاس و کرختی و سردی میکنم واقعا احساس افسردگی شدید میکنم خانواده من هم تقصیرارو میندازن گردن خودم و از طرفی نمیدونم حس ترحم نسبت به همسرم دارم یا دوست داشتن و یا ترس از پرداخت مهریه سنگین در کل نمیدونم حتی بعضی اوقات به مرگ فکر میکنم و بعضی اوقات خدارو مقصر میدونم و تصمیم میگیرم باهاش قهر کنم !! خیلی خستم خیلی فقط میخواستم این ها رو بنویسم همین ممنون
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
 
 
+1 # سهیل 1393-05-12 12:27
با سلام و تشکر از پاسختون. دکتر من متخصص دستگاه گوارش بود.کلا بیماری ای بی اس چقدر به افسردگی ربط داره؟چون من حدودا 3ماهه دچار شدم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
 
 
+1 # سعید طبایی 1393-05-31 20:30
سلام من دوسال هست که با عشقم عقد کردم ولی بعد از یه مدت اختلافات و پرخاش گریهایی که از من مخفی کرده بود شکوفا شد در حدی که دست بزن داشت و کتک میزد منو.یه خاطره ضعیف بودن و دلسوختنی که نسبت بهش داشتم تحمل کردم و لی در اخر صبرم لبریز شد و ازش جدا شدم.الان 2 ماهه که مهریه ی سنگینشو دادم و راحتم ولی تمام علایم افسردگی رو در خودم میبینم و احساس میکنم.دوست ندارم تو جامعه زبون زد خاص و عام بشم.دنبال راهی میگردم و لی همش به بن بست میرسم.اخرش خودکشی هست دیگه!!
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
 
 
0 # Bahar 1393-06-08 10:40
سلام،من خوندن كتاب راز اثر راندا برن رو به همه تون پيشنهاد ميدم.كتابي كه مسير زندگي تون رو تغيير ميده و شما رو از شر افسردگي رها ميكنه.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

تازه‌هاي سايت